تبليغاتX
من و غمهای من 14


< < < < <*****نفرين و هزاران نفرين به اين فاصله ها.؟ *****> > > > > < < < < <*****نفرين و هزاران نفرين به اين فاصله ها.؟*****> > > > >

من و باش به عشق کی زنده بودم ...من و باش دل به کی خوش کرده بودم ...من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ...من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ...من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ...من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم ...ولی افسوس کلک بود توی کارات ...ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ...توروباش /

.-*-.~.-*-.,~.-*-. اگه كليد قلبي را نداري قفلش نكن .... اگه خداحافظي در راه است سلام نكن .... اگه دستي را گرفتي رهايش نكن .... دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكن .... قلبي كه شكسته شد ديگه نازش نكن .-*-.~.-*-.,~.-*-._

من و غمهای من

 
 

 

 

 

 

 



دوشنبه 1389/02/06 |

می دونم که به وبلاگم نگاه نمیکنی ولی باز میگم خیلی دوست دارم



دوشنبه 1389/02/06 |

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



دوشنبه 1389/02/06 |

 
 



دوشنبه 1389/02/06 |

 
 


جمعه 1388/11/09 |

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره ................

که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن  همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید .....................

به دنیای تو برگردم

هنوزم می شه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست



جمعه 1388/11/09 |

زمستون

 
 

زمستون
تن عریون باغچه چون بیابون
درختها
با پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شب ها ، نشستن بی بهانه ، واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون

زمستون
برای تو قشنگه پشت شیشه
بهاره
زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی ، نشسته زیر بارون
گلهای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزهای جدایی

چه سخته چه سخته
بشینم بی تو با چشمان گریون
بشینم بی تو با چشمان گریون



جمعه 1388/11/09 |

کجا نبالت بگردم کجا دیدی بهتر از من

کجا رفتی بی نشونه انگاری که سیری از من

کجا پیدات کنم آخه تویه این شلوغیه شهر

تنها دل خوشیم تو بودی اینم از عاقبت من

مگه مال تو نبودم بگو از من چی می خواستی

عاشق عشق تو بودم ولی هیچ وقت ندونستی

تو چشام نگاه نکردی وقت رفتنت عزیزم

دیگه هیچ اشکی نمونده که برای تو بریزم

دیـــــونـــــه می دونـــه میمیــرم اگه نباشــه

می ترسم یه روزی احساسم از هم بپاشه اگه نباشه ازم جداشه ........



جمعه 1388/11/09 |

 
 

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز ×××× کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز

 

 

*~*~فردا روز دیگریست  ... ~*~*

در ازدحام پرنده ها صدای تو مثل خورشید می درخشد . من در کنار ترانه هایم نشسته ام و به یاد تو سازها را بیدار می کنم . چه زود لبخندها و لباسها خاطره شدند !

هنوز عطر آن سنگلاخها و بوته زارها روی دفترم موج می زند . هنوز سهمی از سلام تو در جیبم باقی مانده است . خیابانی را که سالها پیش با هم از آن گذشتیم ، کنار عکس تو آویزان کرده ام .

عکس تو شبیه تنهایی من است . دوست دارم نامت را روی همه ی دیوارها بنویسم و بعد دیوارها پنجره بشوند و به آسمان بروند . 

یک روز از خاطره ها بیرون می آیی و در میان بنفشه ها قدم می زنی و با کشتزارها احوالپرسی می کنی .

یک روز من هم خاطره می شوم . شاید کولی ها مرا در فالهایشان ببینند و یا کودکان فردا یاد مرا در کوچه های قایم باشک زنده کنند .

هنوز طعم حرفهای تو در ذائقه ذوق من باقی ست . وقتی حرف می زنی باغها پرواز می کنند و ماه زیباتر می شود .

دیروز تو را در نفس های نسترن ها و یاس ها دیدم . آینه ها تو را به یکدیگر نشان می دادند و تو به سان دره های انار پر از رازهای ناگشوده بودی .

فردا رو توست . روز بزرگ ابرهای مهاجر . روز شعر های بکر . روز رویاهای خوشبو .

فردا همه ثانیه ها سکوت می کنند تا تو حرف بزنی و همه ی خانه ها می دوند تا به تو برسند . 

 

 

*~*~فقط تو باشی ... ~*~*

دوست دارم ماه را در تمام آیینه ها ببینم و شب آنقدر ادامه پیدا کند که به همه ی ستاره ها سر بزنم .

دوست دارم پلک های تو هیچ گاه فرو نیفتد و من زیر سایه ی چشم های آفتابی تو بنشینم و از آبها و آتش هایی که در راهند و شاید یک میلیون سال دیگر هم به ما نرسند ، شعر بگویم . آه ، گفتم شعر . اگر شاعر نبودم خانه ی من از عشق خالی می شد ، غنچه ی احساس من گل نمی کرد و شاخه ی درخت ذوق من یادی از صدای بلبل نمی کرد . 

وقتی یک قدم حتی از من دور شوی ، با خودم می گویم آیا دوباره نفس او را در کنارم خواهم دید ؟ آیا دوباره می توانم از تپه های دهکده بالا بروم و برایش گل عشق بچینم و ساقه های باران را در گلدان بکارم ؟ 

دوست دارم همه ی فرصتها را از من بگیرند و فقط چند دقیقه به من مهلت دهند تا غزلی از دیوان حافظ برایت بخوانم ، باور کن فقط یک غزل . 

دوست دارم همه ی اقیانوس ها و دریاها را از روی زمین بردارند و به جای آن یک قطره اشک به من بدهند تا آن را به شوق دیدرا تو از چشم هایم فرو بریزم .

تعارف نمی کنم . دوست دارم شاخه های تمام درختان عالم بی برگ و بر شود ، اما گیسوان تو خوشبوتر از قبل در معبر نسیم ها جریان پیدا کند .

کاش همه قناری ها ، همه ی اشیاء و همه ی آدم ها سکوت کنند و فقط صدای تو زیر این سقف آبی طنین انداز باشد . کاش همه بروند و تو بمانی و با پر طاووس آسمان و زمین را جابجا کنی و مرا به آروزهایم برسانی .  



جمعه 1388/11/09 |

 
 



چهارشنبه 1388/08/13 |