تبليغاتX
من و غمهای من 14


< < < < <*****نفرين و هزاران نفرين به اين فاصله ها.؟ *****> > > > > < < < < <*****نفرين و هزاران نفرين به اين فاصله ها.؟*****> > > > >

من و باش به عشق کی زنده بودم ...من و باش دل به کی خوش کرده بودم ...من و باش خیال می کردم یه نفر به فکرمه ...من و باش که فکر می کردم یکی هست عاشقمه ...من و باش که دل به عشق چه کسی داده بودم ...من و باش که تو خیال چه چیزایی ساخته بودم ...ولی افسوس کلک بود توی کارات ...ولی افسوس دروغ بود همه حرفات ...توروباش /

.-*-.~.-*-.,~.-*-. اگه كليد قلبي را نداري قفلش نكن .... اگه خداحافظي در راه است سلام نكن .... اگه دستي را گرفتي رهايش نكن .... دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكن .... قلبي كه شكسته شد ديگه نازش نكن .-*-.~.-*-.,~.-*-._

من و غمهای من

 
 



چهارشنبه 1388/08/13 |



چهارشنبه 1388/08/13 |

تقدیم به عزیزم




چهارشنبه 1388/08/13 |

تقدیم به بهترینم که 10 ساله که منو تنها گذاشته و فراموشم کرده ولی من هنوز دوسش دارم و به یادشم . و تقدیم به همه عاشقای دنیا:

تو رو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت

تو رو دوست دارم وقتی می گذری همیشه از خودم

تو رو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی ،بغلت می گیرمو میرم به سادگی

تو رو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر

تو رو دوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر

تو رو دوست دارم امیر تو رو دوست دارم



چهارشنبه 1388/07/15 |

دلتنگی

 
 

چند روزیه خوابم مامان بزرگمو می بینم دلم برای مامان بزرگم تنگ شده.خیلی دوسش داشتم و دارم ولی حیف زود از پیشمون رفت.آخه ما تهران زندگی میکردیم و تابستونا میومدیم خوی ولی سال 82 خونمون روآوردیم خوی 2 ماه از اومدنمون نگذشته بود که مامان بزرگمو از دست دادیم منم که بهش عادت کرده بودم چون خودم افسردگی شدید گرفته بودم پیش مامان بزرگم زندگی میکردم آخه یه باغی بزرگ داشت به خاطر باغ می موندم. اونجا گریه هامو کسی نمی دید مامان و بابام گریه هامو نمیدیدن و ناراحت بشن عاشق کسی نبودم ولی نمی خواستم شهرستان زندگی کنم برام سخت بود از یه شهر بزرگ بیام به شهر کوچیک من که با اون حال و هوای تهران بزرگ شده بودم

میدونی چقدر دلم برات تنگ شده



شنبه 1388/07/11 |

 
 



سه شنبه 1388/07/07 |

 
 
این حرف دلمه دوستان 

هیچ کس ویرانــــیم را حس نکرد
وسعت تنهایـــیم را حـس نــــکرد
در مـــیان خـــنده های تــــلخ من
گریه ی پـــنهانیم را حـــس نــکرد
در هجوم لــحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آنـــکه با آغاز من مانــــــــوس بود
لحظه ی پایانـــیم را حـــس نکرد!


سه شنبه 1388/07/07 |

دلتنگی

 
 

من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره
اونی که تنهاترینه حتی سایه ام نداره

این منم که خوبیاشو کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته

هر رفیقه راهی با من دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هر کی با زمزمه عشق،دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره همه دقایقم شد

اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت



سه شنبه 1388/07/07 |

 
 



چهارشنبه 1388/07/01 |

عاشق

 
 

   دل دریایی من با روی ماه تو جذر و مد میگیرد،

    با نگاه بارونیت طوفانی می شود،

    با خورشید چشمهایت آرام میگیرد،

    فقط تو به این صدای موج طوفان زده گوش کن

  که چگونه لحظه به لحظه به آسمان میرود وبه پای تو فرود می آید . 



چهارشنبه 1388/07/01 |